شهید سید حسین موسوی

در دی ماه سال ۱۳۶۰ پس از بارها تهدید کتبی و تلفنی به اسارت گروه های ضد انقلاب در بین مسیر شهرضا و سمیرم در آمد و این در حالی بود که با وجود تهدید ها ، پیشنهاد داشتن محافظ و وسیله نقلیه مدل بالا را رد کرده بودو فقط با یک پیکان مدل پایین دادسرا رفت و آمد میکرد .

شهید سید حسین موسوی در تیرماه ۱۳۲۳ در بخش دهاقان از توابع شهرستان شهرضا، در خانواده ای از سادات دهاقان و مذهبی و از لحاظ مادی در سطح پایین به دنیا آمد .

تا ۱۴ سال اول زندگی را در آنجا گذراند و پس از طی دوران تحصیلات ابتدایی در سال ۱۳۳۷ به اصفهان مراجعت و جهت تامین معاش در کارخانه ریسندگی و بافندگی  وطن به مدت ۱۱ سال و ۱۱ ماه درقسمت های مختلف  ریسندگی پنبه ، مکانیک ، سرکارگر و حسابداری با سیستم های مختلف مشغول به کار بوده و شبانه تحصیل می کرد تا به اخذ دیپلم طبیعی موفق شد و در شهریور ۱۳۴۹ در دادگستری اصفهان استخدام شد .

در آن دوران یعنی از سال ۱۳۴۱ تا بیش از ده سال مشغول فعالیت های ورزشی در رشته دوچرخه سواری بود و در این مدت عضو تیم های استان اصفهان و ملی بوده و در سال    ۱۳۴۳ در دور مسابقات شمال و البرز در دو مرحله ( چالوس و بابلسر ) قهرمان کشور شناخته شد و در سالهای بعد به عنوان مربی و عضو هیئت داوری استان  بود . به علت چشیدن طعم فقر در همه حال ، چه موقعی که سرپرست قسمت کارخانه بود و چه در پست کارمندی دادگستری همیشه حامی مظلومان بود و شدیداً با رشوه خواری ، تبعیض و انحرافات دیگر مبارزه می کرد . در سال ۱۳۵۵ با پیوستن به گروه هایی که فعالیت در زمینه سیاسی ، مذهبی و نظامی و آموزش منظم افراد داشتند ، فعالیت علیه رژیم پهلوی را آغاز کرد . این گروه اگر چه در ظاهر مبارزه با بهائیت و فرق دیگر استعماری داشت اما در شاخه های دیگر هم فعالیت داشته . از جمله فعالیت شهید تشکیل لابراتوار در خانه و چاپ عکس و اعلامیه و تحویل نوار و اعلامیه به افراد و گروه های رابط و قسمت های محول شده و پخش آنها و شعار نویسی و دستگیری از محرومین و بیچارگان و نیز ضرر دیدگان از بیکاری دوران انقلاب بود و هدایای جنسی و نقدی مردم را به درب خانه های ایشان می رساند و همواره در امور خیر پیش قدم بود .

با پیروزی انقلاب اسلامی می توان گفت شهید همه چیزش را فدای آن کرد بطوریکه از موسسه تولیدی و کارگاه مواد غذایی و شیرینی پزی که تاسیس کرده بود و پس از مقدمات شروع به بازده کرده بود دست کشید و فروخت چرا که فرصت اداره کردن  آن را نداشت و نیز موقعیکه مسافرت و یا حتی سفر حج پیش می آمد سرباز زده و میگفت : الان زمان کار است و اکثراً در حال ماموریت بود بطوریکه از ۴۷ ماه از پیروزی انقلاب اسلامی تنها ۱۴ماه در اصفهان بود . در اوایل اسفند ۱۳۵۷و با همکاری افرادی چون آیت الله جنتی حاکم شرع وقت ، شهید قدوسی ، آقای اشراقی و آقای مدرسی مبادرت به تشکیل دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان گردید و در مرداد ماه ۱۳۵۸ بنا به درخواست آیت الله جنتی نماینده امام در خوزستان و بنا به تشخیص و اهمیت موضوع و فعالیت ضد انقلاب در استان خوزستان و تعطیلی دادگاه انقلاب اسلامی اهواز با چند نفر برای بازسازی دادگاه اهواز اعزام شد و با همکاری دیگر کارکنان صدیق موفق به حل مسائل پیچیده و مهم  آن استان و خنثی کردن  فعالیت تجزیه طلبان ( جبهة التحریر ) و انفجار کنندگان تاسیسات نفتی و صنعتی شدند  و تا آبان ۱۳۵۹ در منطقه بودند ..... گاهی بعد از نیمه شب بازپرسی یا محاکمه ای را شروع می کردند  و آن موقعیت ها را امتحان الهی محسوب می کردند و با همکاری بزرگانی چون آیت الله جنتی  ، و حجة الاسلام بروجردی ، عبدالهی ، موسوی تبریزی ، مروی ، شفیعی ، طباطبایی و صادقی این کار را انجام می دادند . و بقول دوستان شهید ، آن موقع استراحت و ساعت اداری مطرح نبود ، کار بعد از نیمه شب مطرح نبود ، خواب ، خوراک و حقوق و غیره مطرح نبود  گاهی فراموش می شد نهار خورده شود و اینگونه ریشه عوامل اصلی تجزیه گران و ریشه اغلب گروه های مشترک خرابکار و منفجر کننده های لوله های نفت کنده شد . یک شاخه توطئه ترور امام در قم که از عراق برنامه ریزی شده بود کشف شد . گاهی با همکاری سپاه در تعقیب افراد ضد انقلاب و جاسوس تا عمق مرز عراق تا نیمه های شب پیش می رفتند.

پس از ۱۷ ماه دوری از خانواده با تولد نوزاد دو قلو به اصفهان مراجعه نموده و مدتی در دادگاه انقلاب ارتش و دادرسی انقلاب اسلامی اصفهان تا خرداد ۱۳۶۰ انجام وظیفه نمود و سپس مامور خدمت در نجف آباد گردید ( به عنوان سرپرست دادسرا و دادستان شهر ) و در آبان همان سال شهرضا و سمیرم به حوزه ماموریت ایشان اضافه گردید که در سمیرم مشکلاتی در رابطه با فدائیان خلق و خوانین داشت .

در دی ماه سال ۱۳۶۰ پس از بارها تهدید کتبی و تلفنی  به اسارت گروه های ضد انقلاب در بین مسیر شهرضا و سمیرم در آمد و این در حالی بود که با وجود تهدید ها  ، پیشنهاد داشتن محافظ و وسیله نقلیه مدل بالا را رد کرده بودو فقط با یک پیکان مدل پایین دادسرا رفت و آمد میکرد .

شهید تا اسفند سال ۱۳۶۰ در اسارت گروه منافقین بود و هیچ خبری از وی نبود و به عنوان مفقود الاثر حتی معلوم نبود زنده است ، تا اینکه منافقین تصمیم به انتقال وی به جنوب کشور می کنند و در بین راه و در جنگلهای اطراف کازرون شهید از یک فرصت استفاده کرده  و از چنگ منافقین فرار می کند  و خود را در جنگلها مخفی کرده و شب را با لباس کم و بدون کفش و در حالی که جنگلها پوشیده ار برف بوده سپری کرده و صبح با ماشینهای عبور خود را به سپاه کازرون معرفی میکند و وقتی با شخصیت های شهر ملاقات کرده و قرار بود با تشریفات آورده شود و چون اصرارهای شهید مبنی بر عدم تشریفات کارساز نبوده ، آنها را غافلگیر کرد ه و مخفیانه با یک ماشین باری عبوری به اصفهان می آید .

در طول خدمت کارمندی هرگاه فرصت می شد داوطلبانه بصورت بسیجی و گمنام به جبهه می رفت و حتی ار همرزمان شهید نقل شده که گاه شبها پوتین های رزمندگان بسیجی که همه از لحاظ سنی کمتر از او بودند را واکس می زده .

از جمله اعزام ها در اسفند ۱۳۶۰ در قرارگاه تیپ نجف اشرف و در جبهه رقابیه – اردیبهشت سال ۱۳۶۱ در عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر و همچنین در تیرماه ۱۳۶۱ و درعملیات رمضان به عنوان مسئول گروهان یکم از گردان علی بن ابیطالب تیپ کربلا بوده و گروهان تحت مسئولیت وی به عنوان خط شکن اولین گروهانی بود که از میادین مین عبور و به هدف های تعیین شده تا کنار کانال پرورش ماهی در خاک عراق در شرق و در ۹ کیلومتری بصره رسید و در سومین مرحله این عملیات از ناحیه سر مجروح شده و به تبریز انتقال و بعد از بهبودی به اصفهان بازگشت . ایثارها و شجاعتهای وی و نیز تدبیر عملیاتی او چندین بار موجب نجات جان رزمندگانی بوده است .

وی مجدداً در فرصتی دیگر در آبان ماه ۱۳۶۲ در لشگر امام حسین (ع) و در غرب به پنجوین شتافت تا اینکه  آخرین بار در عملیات  خیبر شرکت و در لشگر امام حسین (ع) و در اسفندماه ۱۳۶۲پس از عملیات در پاتک و ضد حمله نیروهای بعثی عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره  از ناحیه سر مجروح می شود ، مجروحیت شدید بوده بطوریکه قسمتی از نیمکره سمت چپ مغز را ترکش برده بود و خود ترکش در مغز باقی مانده بود . بر اثر این جراحت چندین روز بیهوش و در ICU  بیمارستان ایرانمهر تهران بستری می شود  و در اسفند همان سال ، ۲۰ روز بعد از جراحت به علت اینکه جراحت شدید بوده  ، به بیمارستانی در کشور سوئد که جزء پیشرفته ترین مراکز جراحی مغز و اعصاب دنیا بود اعزام شد و پس ار بهبودی نسبی بعد از چندین ماه در حالی که سمت راست ایشان بی حرکت و از لحاظ قوای فکری و تکلم تحلیل رفته بود به ایران بازگشت . بعد از گذشت یک سال به علت اینکه قسمتی از استخوان جمجمه ایشان از بین رفته بود جهت جراحی پلاستیک مجدداً به سوئد رفت و بعد از ۴۰ روز به ایران  بازگشت .

با اینکه در دوران معلولیت توان کاری نداشت اما حتی الامکان مشغول عبادت بود و شبها با همان حال سعی می کرد در نماز جماعت در مسجد البلال کوی امام شرکت کند تا اینکه در اسفند ۱۳۶۴ به دنبال پیشرفت  ضایعه مغزی نخاعی مجدداً چند روز در بیمارستان بستری شد تا اینکه در ۳۱ فروردین ۱۳۶۵ بر خلاف عادت همیشگی که تنها در طبقه فوقانی منزل بود ، آن شب پایین آمد و بعد از چند سفارش به همسرش ، صحبت بعضی امور و نیز همانشب مطابق عادت ، دستگیری از مظلوم ، یکی از کارکنان اداره که به ناحق بخاطر شجاعت  وی اخراج شده بود ، تلفنی مسئله ایشان را حل کرد  تا مجدداً به سر کار برود  و بعد از خداحافظی از همسر گفته بود من امشب مهمان دارم . وقتی همسر میپرسد چه کسی ؟ حالا که دیر  وقت است ؟ و این را به حساب مشکل اعصاب وی گذارده بود ، شهید چیزی نگفته و خوابید و در بسترش قرار گرفت ، رو به قبله ...  و صبح هنگامی که ماشین بنیاد جانبازان جهت بردن وی طبق عادت به فیزیوتراپی آمد  و خانواده رفتند تا او را بیدار کنند با جسد بی جان وی روبرو شدند و روح شهید پس از گذراندن سختیها و گذشت پر فراز و نشیب عمر و دادن امتحانات سخت و پیروز شدن در آنها به ملکوت علی شتافته بود .

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.